ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه از مثنوی مولوی به نام كشتی رانی مگس

داستان کوتاه ادبی

داستان کوتاه از مثنوی مولوی به نام كشتی رانی مگس:

‌مگسي بر پرِكاهي نشست كه آن پركاه بر ادرار خري روان بود.
مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتي مي‌راند و مي‌گفت: من علم دريانوردي و كشتي‌راني خوانده‌ام.
در اين كار بسيار تفكر كرده‌ام. ببينيد اين دريا و اين كشتي را و مرا كه چگونه كشتي مي‌رانم.
او در ذهن كوچك خود بر سر دريا كشتي مي‌راند آن ادرار، درياي بي‌ساحل به نظرش مي‌آمد
و آن برگ كاه كشتي بزرگ، زيرا آگاهي و بينش او اندك بود.
جهان هر كس به اندازه ی ذهن و بينش اوست.
آدمِ مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درک ادرار الاغ و برگ كاه.

مثنوی مولوی 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن