ادبیدلنوشته

دلنوشته‌ی تراژدی اثر “رها فروغیان” درباره ی مادر

دلنوشته‌ی ادبی اثر رها فروغیان

دلنوشته‌ی تراژدی اثر “رها فروغیان” درباره ی مادر

آسمان در هیاهوی بزرگی است!
چون فرشته ای عجیب در حال زندگی کردن است.
و هیچکس نمی‌داند که این فرشته،
مادرم است!

*قلبم*
قلبم در مخلوطی
از شادی و غم گم شده است.
و کسی نمیداند که دلیل
غم و شادی های من چیست!
حال به کجا بروم؟
کجا ببرم این کوله بار غم را؟
کجا بذر شادی های دروغینم را پخش کنم؟
کی گیاهان غم را از دلم درو کنم؟

*مرگ*
من مرگ را دوست دارم.
مرگ زیباست!
چون مرگ با آمدنش مرا از این دنیا،
راحت می‌سازد!
مرگ غم را دور می‌کند.
از جسمم نه! از روحم.
با مرگ روحم آزاد می‌شود.
آزاد می‌شود از تمامی سختی ها.
دیگر چشمانم این غم سنگین را به دوش نمی کشند!

دلم برای آدم های این سرزمین میسوزد
چون نمیدانند که خود اصلیشان،
کدام چهره است،
و هر روز به دنبال چهره ی اصلیشان،
چهره ی جدیدی متولد میکنند!

*حرف های مردم*
من دوست ندارم برای حرف های مردم زندگی کنم.
نمیخواهم به خاطر آنها زندگی ام را تباه کنم.
من میخواهم برای خودم زندگی کنم.
زندگی ای که کسی برای ان تصمیم نمیگیرد!

من بر اساس پایه و بنیاد بسیار زیبایی زنده هستم.
پایه و بنیادی که مرا اینگونه قوی و محکم ساخته است. میدانید آن پایه و بنیاد چیست؟
مادرم

رها فروغیان

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن