ادبیدلنوشته

دلنوشته های نلسون ماندلا

دلنوشته های پندآموز

دلنوشته های نلسون ماندلا

پرسيدم:
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟
با كمي مكث جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير
با اعتماد، زمان حالت را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمانت را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.
شک هايت را باور نکن
وهيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني.
پرسيدم،آخر ….
و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم اين نيست که قشنگ باشي …
قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .
كوچك باش و عاشق … كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن .

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد … :
هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرد
آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد
شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند.
مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو …
مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به …
كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد:
زلال باش … زلال باش …..
فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران
زلال كه باشي ، آسمان در توست .

نلسون ماندلا

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن