ادبیدلنوشته

دلنوشته ی ادبی ويليام شکسپير

وقتی چهل زمستان پیشانی تو را از همه طرف احاطه و محاصره کرد

دلنوشته ی ادبی ويليام شکسپير

وقتی چهل زمستان پیشانی تو را از همه طرف احاطه و محاصره کرد
در کشتزار جمال تو چین و شیارهای عمیق حفر نمود
زمانی که این پوشش جوانی غرور آمیز را به صورت لباس ژنده و کم ارزش درآورد
اگر از تو پرسیدند آن همه زیبایی تو کجا شدند
آن همه خزانه با ارزش روزهای نشاط و جوانی کجا رفتند
اگر بگویی در گودی چشمان فرو رفته ام گم شده اند
شرمساری بی فایده است
چقدر سرمایه گذاری زیبایی
اگر میتوانستی جواب دهی، این طفل زیبای من حساب مرا صاف و جوابگو عذرخواه پیری من است
زیباییش ثابت کننده زیبایی توست که آنرا به ارث برده است

ويليام شکسپير

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن