ادبیشعر

شعر شاملو”در آستانه “

باید اِستاد و فرود آمد بر آستانِ دری که کوبه ندارد

شعر شاملو”در آستانه “

 

باید اِستاد و فرود آمد بر آستانِ دری که کوبه ندارد
چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست
اگر بی‌گاه به درکوفتنت پاسخی نمی‌آید.

کوتاه است در پس آن به که فروتن باشی.
آیینه‌ ای نیک‌پرداخته توانی بود
آنجا تا آراستگی را پیش از درآمدن در خود نظری کنی
هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان
آنجا تو را کسی به انتظار نیست.
آنجا جنبش شاید، اما جُنبنده‌یی در کار نیست

نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت
نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش
نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی.
تنها تو آنجا موجودیتِ مطلقی، موجودیتِ محض
چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت حضورِ قاطعِ اعجاز است.
گذارت از آستانه‌ی ناگزیر فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات

دریغا ای‌کاش ای‌کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی درکار درکار درکار می‌بود!»
شاید اگرت توانِ شنفتن بود پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشان‌های بی‌خورشید چون هُرَّستِ آوارِ دریغ
می‌شنیدی
« کاشکی کاشکی داوری داوری داوری درکار درکار درکار درکار…»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شومِ قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف هیأتش زمان.
و خاطره‌ات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد.

شاملو

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن