ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه عبید زاکانی به نام خودكشی شيرين

حکایت های جالب و خنده دار عبید زاکانی

داستان کوتاه عبید زاکانی به نام خودكشی شيرين:

حجی در كودكی شاگرد خياطی بود. روزی استادش كاسه عسل به دكان برد، خواست كه به كاری رود.
حجی را گفت: درين كاسه زهر است، نخوردی كه هلاك شوی.
گفت: من با آن چه كار دارم؟ چون استاد برفت، حجی وصله جامه به صراف داد و تكه نانی گرفت و با آن تمام عسل بخورد.

استاد بازآمد، وصله طلبيد، حجي گفت: مرا مزن تا راست بگويم.
حالی كه غافل شدم، دزد وصله بربود. من ترسيدم كه بيايي و مرا بزنی.
گفتم زهر بخورم تا تو بيايی من مرده باشم. آن زهر كه در كاسه بود، تمام بخوردم و هنوز زنده‌ام، باقی تو دانی.

عبید زاکانی

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن