ادبیدلنوشته

دلنوشته ی هِرمان هِسِه “آن گاه که در تنگنای جوانی و آزرم”

دلنوشته ی ادبی

دلنوشته ی هِرمان هِسِه “آن گاه که در تنگنای جوانی و آزرم”

آن گاه که در تنگنای جوانی و آزرم ، با خرمنی تمنای آرام، به تو رو آوردم
تو بر من خنده زدی و عشق مرا بازیچه‌ی خود کردی.
اکنون دیگر از این بازی خسته‌ای و با چشم‌های کم فروغت از سیر تنگنا و نیاز مرا می‌نگری و خواهان عشقی هستی که در آن روزگاران نثارت می‌کردم افسوس، آن عشق، دیگر دیری فشرده ست و و توان باز آمدنش نیست.
روزگاری از آن تو بود آن عشق!
اکنون دیگر نامی نمی‌شناسد و خواهان تنهایی است.

هِرمان هِسِه

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن