ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه زن خوش صورت از “عبید زاکانی “

داستان ادبی

داستان کوتاه زن خوش صورت از “عبید زاکانی “

بازرگانی زنی خوش صورت زهره نام داشت. عزم سفری کرد.
از بهر او جامه ای سفید بساخت و کاسه ای نیل به خادم داد، که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست دروجود آید، یک انگشت نیل بر جامه ی او زند، تا چون باز آیم، اگر تو حاضر نباشی، مرا حال معلوم شود.

پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که:

چیزی نکند زهره که ننگی باشد              بر جامه ی او زِ نیل رنگی باشد

خادم باز نوشت که:

گر  ز آمدن خواجه درنگی باشد                  چون باز آید زهره پلنگی باشد

عبید زاکانی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن