ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه “درخت مشكلات” از پائولو كوئيلو

داستان ادبی

داستان کوتاه “درخت مشكلات” از پائولو كوئيلو

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد.
آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه‌اش دعوت کند.
موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند. قبل از ورود، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد.
بعد با دو دستش، شاخه‌های درخت را گرفت. چهره‌اش بی‌درنگ تغییر کرد.
خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند.
وی برای فرزندانش قصه گفت، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.
از آنجا می‌توانستند درخت را ببینند. دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی‌اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید. نجار گفت:

– (( آه این درخت مشکلات من است.
موقع کار، مشکلات فراوانی پیش می‌آید، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد.
وقتی به خانه می‌رسم، مشکلاتم را به شاخه‌های آن درخت می‌آویزم.
روز بعد، وقتی می‌خواهم سر کار بروم، دوباره آنها را از روی شاخه بر می‌دارم.
جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می‌روم تا مشکلاتم را بردارم‌، خیلی از مشکلات، دیگر آنجا نیستند‌، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند.))

پائولو كوئيلو

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن