ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه “پزشک یا دامپزشک” از گلستان سعدی

حکایت ادبی از گلستان سعدی، پزشک یا دامپزشک!

داستان کوتاه “پزشک یا دامپزشک” از گلستان سعدی

مردی مبتلا به چشم درد شد. پیش دامپزشکی رفت که چشمش را معالجه کند. دامپزشک از آنچه که در چشم خَرها می ریخت در چشم او ریخت و کور شد . مردک شکایت به قاضی برد و گفت : این دامپزشک من را خر فرض کرد و از آنچه که در چشم خرها می ریخت در چشم من فرو ریخت و کور شدم.
قاضی گفت : دامپزشک هیچ گناهی ندارد، اگر تو خر نبودی با حضور پزشکان کاربلد پیش دامپزشک نمی رفتی .
ندهد هوشمندِ روشن رای/ به فرومایه ، کارهای خطیر
بوریاباف اگر چه بافنده است/نبرندش به کارگاه حریر

نتیجه گیری حکایت:

سپردن کارهای بزرگ به افرادی که در آن زمینه دانش یا تجربه کافی ندارند منجر به شکست و ضرر های جبران ناپذیری می شود!

گلستان سعدی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن