ادبیدلنوشته

دلنوشته ی فروغ فرخزاد “رفتن”

دلنوشته ی ادبی

دلنوشته ی فروغ فرخزاد “رفتن”

“رفتن”
رفتن که بهانه نمیخواهد
یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى
“ماندن”
ماندن اما بهانه مى خواهد
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى
دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین
وقتى بخواهى بمانى حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى
میمانى و وقتى بخواهى بمانى، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت
آرى
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه و رفتن هیچکدام…

فروغ فرخزاد

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن