ادبیشعر

شعر عاشقانه ی فاضل نظری به نام درسی به من آموخته ای یادم هست

شعر عاشقانه ی فاضل نظری به نام درسی به من آموخته ای یادم هست

درسی به من آموخته ای یادم هست
بیهوده نباید به کسی دل را بست
چون دامن پر ز مهر در جایی نیست
باید بکشم کنون ز هر دامن دست
ویرانه مکن دل کسی با نیرنگ
هرگز نتوان درون ویرانه نشست
هرگز نهراسم از شکستن در راه
صد درس گرفته ام ز صد گونه شکست
تنها به امید دیدنت زنده منم
با بوی گل تن تو میگردم مست

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن، آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن، روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

فاضل نظری

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن