ادبیدلنوشته

دلنوشته ی تريستان تزارا “چه بر سر من آمده”

دلنوشته ی ادبی

دلنوشته ی تريستان تزارا “چه بر سر من آمده”

چه بر سر من آمده ديگر از دوريت نمی ترسم
از اينکه نيستی و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی ميرم
چه بر سرم آمده که به وقت خدا حافظی
اينچنين بی باک از تو روی بر ميگردانم
و از ترس دلتنگی و دوری بارها و بارها سر بر نمی گردانم
راستی تو بگو چه بر سر من آمده

تريستان تزارا

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن