ادبیشعر

شعر چو ایران نباشد تن من مباد از فردوسی 

ندانی که ایران نشست منست

شعر چو ایران نباشد تن من مباد از فردوسی 

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

 هنر نزد ایرانیان است و بـــس

 ندادندشـیر ژیان را بکــس

 همه یکدلانند یـزدان شناس

 بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

 دریغ است ایـران که ویـران شــود

 کنام  پلنگان و شیران شــود

 چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

 در این بوم و بر زنده یک تن مباد

 همـه روی یکسر بجـنگ  آوریــم

 جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

 همه سربسر تن به کشتن دهیم

 بـه از آنکه  کشـور به دشمن دهـیم

 چنین گفت موبد که مرد بنام

 بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

 اگر  کُشــت خواهــد  تو را روزگــار

 چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

 به هر جا که هستید خروش آورید

جهنده جهان را به جوش آورید

همه یک به یک مهربانی کنید

به کل جهان پاسبانی کنید

به صلح جهانی بکوشید سخت

به فر جهان باور نیک بخت

جهان را بسازید همچون بهشت

مگوئید هرگز سخن های زشت

بگوئید این جمله درگوش باد

چو ایران نباشد تن من مباد

   فردوسی 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن