ادبیدلنوشته

دلنوشته ی فاضل نظری “از سر بی حوصلگی”

دلنوشته ی آدمی

دلنوشته ی فاضل نظری “از سر بی حوصلگی”

نه اینكه فكر كنی مرهم احتیاج نداشت
كه زخم های دل خون من علاج نداشتتو سبز ماندی و من برگ برگ خشكیدم
كه آنچه داشت شقایق به سینه كاج نداشت

منم! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس
خلیفه ای كه از آغاز تخت و تاج نداشت

تفاوت من و اصحاب كهف در این بود
كه سكه های من از ابتدا رواج نداشت

نخواست شیخ بیابد مرا كه یافتنم
چراغ نه! كه به گشتن هم احتیاج نداشت

فاضل نظری

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن