ادبیدلنوشته

دلنوشته ی کوروش نامی “رفتی از دستم “

دلنوشته ی ادبی

دلنوشته ی کوروش نامی “رفتی از دستم “

من بیشتر از ایوب پیامبر که در رختخواب افتاد ،کنار این پنجره ایستاده ام !

اسکلت بدنم خم شده ،دندان هایم ریخته است

 به جای آنها ۳۲ عدد فیلتر سیگار کاشته ام !

 تنها موسیقی ای که در این خانه پخش میشود ، خِس خِس سینه ی من است!

چشم های فقیرم کم سو شده اند

دستشان به جیب خودشان نمیرود ، و یک گُسل بزرگ روی عینکم افتاده است!

کنار پنجره ایستاده ام ،قصه ی ایوب گولم زد ، صبر کردم …

رفتی از دستم ولی !

کوروش نامی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن