ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه فيل در تاريكی از مثنوی معنوی

حکایت فیل در تاریکی از مثنوی معنوی(دفتر سوم )

داستان کوتاه فيل در تاريكی از مثنوی معنوی

داستان کوتاه فيل در تاريكی درباره ی شهری بود كه مردمش, اصلاً فيـل نديده بودند.
از هند فيلی آوردند و به خانه ی تاريكي بردند و مردم را به تماشای آن دعوت كردند.

مردم در آن تاريكی نمی توانستند فيـل را با چشم ببينيد.
ناچار بودند با دست آن را لمس كنند.
كسي كه دستش به خرطوم فيل رسيد.
گفت: فيل مانند يك لوله بزرگ است.

ديگری كه گوش فيل را با دست گرفت؛ گفت: فيل مثل بادبزن است.
يكي بر پای فيل دست كشيد و گفت: فيل مثل ستون است.
كسی ديگر پشت فيل را با دست لمس كرد و فكر كرد كه فيل مانند تخت خواب است.

آنها وقتی نام فيل را مي‌شنيدند هر كدام گمان مي‌كردند كه فيل همان است كه تصور كرده‌اند.
فهم و تصور آنها از فيل مختلف بود و سخنانشان نيز متفاوت بود.
اگر در آن خانه شمعی می بود. اختلاف سخنان آنان از بين مي‌رفت.
ادراك حسی مانند ادراك كف دست, ناقص و نارسا است. نمی توان همه چيز را با حس و عقل شناخت.

فيل در تاريكی – مثنوی معنوی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن