ادبیدلنوشته

دلنوشته ی شاملو”رستاخیز”

دلنوشته ی ادبی

دلنوشته ی شاملو”رستاخیز”

من تمامی مردگان بودم مرده‌ی پرنده‌گانی که می‌خوانند و خاموش‌اند
مرده‌ی زیباترین جانوران بر خاک و در آب مرده‌ی آدمیان از بد و خوب من آنجا بودم در گذشته بی‌سرود
با من رازی نبود نه تبسمی ،نه حسرتی،به مهر مرا بی‌گاه در خواب دیدی و با تو بیدار شدم.

شاملو

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن