ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه رقص صوفی بر سفره خالی از مثنوی معنوی

حکایت مثنوی معنوی از دفتر سوم

داستان کوتاه رقص صوفی بر سفره خالی از مثنوی معنوی

يك صوفی, سفره‌ای ديد كه خالی است و از درخت آويزان است.
صوفی شروع به رقص كرد و از عشق نان و غذای سفره شادی می كرد
جامه خود را مي‌دريد و شعر می خواند: «نانِ بی نان, سفره درد گرسنگي و قحطي را درمان مي‌كند».
شور و شادي او زياد شد. صوفيان ديگر هم با او به رقص درآمدند هوهو می‌زدند .
از شدت شور و شادی چند نفر مست و بيهوش افتادند.
مردي پرسيد:اين چه كار است كه شما مي‌كنيد؟
رقص و شادي براي سفره بي‌نان و غذا چه معني دارد؟
صوفي گفت: مرد حق در فكر «هستي» نيست.
عاشقانِ حق با بود و نبود كاري ندارند. آنان بي سرمايه, سود مي‌برند.
آنها , «عشق به نان» را دوست دارند نه نان را.
آنها مرداني هستند كه بي‌بال دور جهان پرواز مي‌كنند.
عاشقان در عدم ساكن‌اند. و مانند عدم يك رنگ هستند و جانِ واحد دارند.

رقص صوفی بر سفره خالی – مثنوی معنوی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن