ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه “شکر نعمت” از امام محمد غزالی

داستان کوتاه “شکر نعمت” از امام محمد غزالی

يكى در پيش بزرگى از فقر خود شكايت می‏كرد و سخت می‏ناليد.
گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟
گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمی‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه می‏كنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز.
گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است.
باز شكايت دارى و گله میكنى؟!
بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوش بخت‏تر از بسيارى
از انسان‏هاى اطراف خود مى‏بينى.
پس آنچه تو را داده ‏اند، بسى بيش‏تر از آن است كه ديگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان
نعمت بيش‏ترى هستى!

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن