ادبیرمان

رمان عاشقانه “پیغام عشق” اثر مهدیه رزازپور

خلاصه رمان:

این زندگی پر از سر و صداست.
شاید برای همین است که وقتی عشق می خواهد پیغام بفرستت به ما دیر می رسد.
یا که پیغام اشتباهی به قلبمان می رسد.
عشق متفاوت ترین حس دنیاست.
یک حس بیگانه و متغیر.
عشق خیلی عجیبه.
گاهی با دیدن یک غریبه، قلب خود را دیوانه وار بر قفسه ی سینه می کوبد و خبر از عشق می دهد.
گاهی تلاقی کردن نگاهی با نگاه آشنایی باعث تپش قلب می شود و نوای عشق را زمزمه می کند.
این عشق از اون نوع پزشک هایست که نسخه ی درد را لا به لای موهای معشوقه پنهان کرده است.
انواع عشق وجود دارد که توی این شلوغی گاهی پیغام هایشان با یک دیگر قاطی می شود.

وقتی که تمام حجم دل عاشق را معشوق اشغال کرده است و سرود دوستت دارم را سر می دهید.
وقتی که شوخی شوخی عاشق شدی یهو می فهمی که پیغام عشق را اشتباه دریافت کردی.
اون وقت تو می مونی و یک قلب شکسته اما این سرنوشت هنوز ترفند های در آستینش دارد.
پیغام عشق گاهی رسا و واضح است و گاهی مبهم و گیج کننده.
توی این همه هیاهو رسیدن پیغام عشق واقعی به آدم مد نظر یعنی آخر خوش شانسی.
به ندرت پیش میاد که در نگاه اول، قلب پیغام عشق را درست دریافت کند.

قسمتی از متن رمان:

داخل آلاچیق با بچه ها نشسته بودیم، بستنی می خوردیم.
یه نسیم ملایم می وزید.
عاشق فصل بهار بودم.
فصل تازگی و عاشقی.
دریا دماغش رو بالا کشید، چشماش سرخ شده بودند.
دریا : از این فصل متنفرممم
شراره : بهار به این خوبی، تابستان رو بگو که جهنمم
دریا : برای توی که آلرژی نداری، فصل خوبیه، نه برای من که دارم خفه می شم
– همه ی فصلا عالی هستند
شراره : به جز تابستون که گرمه
دریا چند تا عطسه پیش سر هم زد.
دریا : به جز بهار که آلرژی میاره
– مینا تو چرا ساکتی؟!
مینا : چون چیزی برای گفتن ندارم
دریا دوباره دماغش رو بالا کشید.
– چیزی شده؟!
مینا : نه چیزی نشده.
شراره : نکنه با کامیار دعوات شده!
مینا : نه، فقط خسته ام، سر دردم.
– بهتر بریم خونه.
دریا : موافقم
شراره : تازه آمدیم که

دانلود pdf رمان “پیغام عشق”

نام رمان: پیغام عشق
نویسنده: مهدیه رزازپور
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 459

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن