ادبیداستان کوتاه

داستان کوتاه او را بخشیدم برگرفته از گلستان سعدی

داستان پند آموز گلستان سعدی

داستان کوتاه او را بخشیدم:

داستان کوتاه او را بخشیدم بی شک یکی از زیباترین داستان ها، برگرفته از گلستان سعدی می باشد
که در متن زیر داستان کوتاه او را بخشیدم را برای شما عزیزان گردآوری کرده ایم 

مرد تنگ دستی در فشار زندگانی،به خانه ی دوستش رفت و هنگامی که او را غافل دید ،
گلیمی کوچک از آن خانه را به سرقت برد.
او هنوز نتوانسته بود گلیم را بفروشد،که داروغه ی شهر دستگیرش کردو صاحب گلیم را شناخت.
وقتی سارق تنگ دست وصاحب گلیم را در حضور حاکم حاضر ساختندو جُرم او را ثابت گردید،
حاکم چنین دستور داد:
دزد را ببرید و دستش را قطع کنید،تا نتواند به دزدی خویش ادامه دهد.
صاحب گلیم که به حال رفیق خود می سوخت ودانسته بود که او از ناچاری به این کار تن در داده است،
ازجای برخاست و پس از احترام گذاشتن به حاکم گفت:
ای حاکم بزرگ ! من او را بخشیدم وخواهش می کنم که از مجازاتش چشم پوشی نمایید!

عکس العمل حاکم درباره ی ربوده شدن گلیم:

حاکم پس از شنیدن این سخن،گفت: این مجازات او،قانونی است وبه شفاعت هیچ کس ،نمی توان از اجرای حکم قانونی جلوگیری کرد.
صاحب گلیم که مرد دانشمندی بود،در پاسخ حاکم گفت:
قربان! شما درست می گویید؛امّا اگر کسی از مال وقفی چیزی بدزدد،نباید دستش را قطع کنند.
صاحب گلیم ،لحظه ای ساکت ماند وبه حاکم چشم دوخت:نشانه هایی از موافقت در چهره ی او به چشم می خورد.
او بر اساس همین دانسته ی خود به سخن ادامه داد:
من هرچه در خانه دارم ،وقف انسانهای ِ محتاج و درمانده کرده ام.
حاکم پس از شنیدن این سخن،لحظه ای کوتاه درنگ کردو چون حرف صاحب گلیم را پسندیده می یافت، فرمان دادتا مرد فقیر را آزاد کردند.

قبل از اینکه آن دو نفر از حضور او مرخص شوند،حاکم که تحت تأثیر مردانگی و گذشت صاحب گلیم قرار گرفته بود،رو به مرد سارق کرد وگفت:
جهان برتو تنگ آمده بودُ که دزدی نکردیِ الا از خانه ی چنین یاری!
مرد سارق که خودش نیز شرمنده شده بود،پاسخ داد:
نشنیده ای که گفته اند: خانه ی دوستان بروب ودر دشمنان مکوب!

گلستان سعدی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن