ادبیدلنوشته

دلنوشته ی صادق هدایت “در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد”

دلنوشته ی زیبای صادق هدایت به نام نابینا

دلنوشته ی صادق هدایت:


نابینا غصه نخور . .
در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد
ماهم که میبینیم خود را به کوری زده ایم باور کن!
ماهی ها گریه شان دیده نمیشود . .
گرگ ها خوابیدنشان
عقاب ها سقوطشان
و انسان ها درونشان…
ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺩﺭﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ،
ﻧﺎﻣﺤﺪﻭﺩ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻴﺪﺍﺷﺘﻨﺪ !
ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ
ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﻮﻟﺪ – ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺮﮒ
ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻫﻤﻴﻦ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻛﻮﭼﻚ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪتی است
ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﻭﻱ ﻛﺮﻩ ﺯﻣﻴﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ،
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻳﻚ ﺧﻂ
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ !
ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﻛﻮﭼﻚ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﮒ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻳﻢ ﻧﻴﺴﺖ،
ﺑﻠﻜﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻴﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻫﻤﻨﻮﻉ ﺑﺎﺷﯿﻢ،
ﺩﻳﺮﺗﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﺷﻮﻳﻢ،
ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﻲ ﻛﻨﻴﻢ،
ﻛﻤﺘﺮ ﻛﻴﻨﻪ ﺗﻮﺯﻱ ﻛﻨﻴﻢ،
ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﻢ،
ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﻢ .
ﻭ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ
ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺧﻴﻠﯽ ﻛﻮﺗﺎﻩتر از آن است که فکرش را کنیم

صادق هدایت

 

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

«من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه.
آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه‌کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است،
این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام
اما پیش‌بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته.
اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد
چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم
به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند
و از این جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب‌تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود.
این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند
و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.

از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در برندارد نه پیش‌آمد قابل‌توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم
و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام.
در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام
و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام
با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی‌مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد
و شاید هم حقیقت در همین باشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن